۲۹ اسفند ۱۴۰۴، ۹:۰۹

وطنیات / ۱۵

اینجا تمام آنچه در آن موج می‌زند، پیوند ذره‌های تن ماست

اینجا تمام آنچه در آن موج می‌زند، پیوند ذره‌های تن ماست

محمود تفضلی در سال ۱۳۵۵ از مونیخ برای فریدون مشیری نوشته بود که اینجا همه چیز پاک و نورانی است، اما من به سرگشته‌ای می‌مانم که جز در وطنم آرامش نمی‌پذیرم.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: در روزگار ما که رسانه های اجتماعی فراگیر هستند و تصاویر به سرعت منتشر و رد و بدل می‌شوند، گاهی بعضی تصاویر نمادی از وضعیتی متعالی یا متناقض زندگی انسان در روزگار مدرن است. نمونه ای از این عکس‌ها، در گیرودار سیل خوزستان بود، تصویر مردانی که تلاش می‌کنند پایه پرچم را دوباره استوار و برپا کنند:

اینجا تمام آنچه در آن موج می‌زند، پیوند ذره‌های تن ماست

تصویر دیگری در شبکه‌های اجتماعی دیده شد که پدری دو کودک را در وان حمام، در میانه خرابه‌های شهر غزه می‌شوید. صورت خندان بچه‌ها و پدر در تضاد کامل با محیط فروریخته و خرابه‌های اطراف است.

اینجا تمام آنچه در آن موج می‌زند، پیوند ذره‌های تن ماست

همچنین است تصویری از کودکان سوری، که در میانه جنگ داخلی در خرابه‌ها تاب بازی می‌کنند.

اینجا تمام آنچه در آن موج می‌زند، پیوند ذره‌های تن ماست

تصاویر گاهی، دستمایه خلق اشعاری هستند که معنایی بلند را در جامه‌ای از کلمات پیش روی خواننده قرار می‌دهند، مانند شعر «تشنه در آب» فریدون مشیری. او در ابتدای این شعر این مقدمه را آورده است که: «برای دوست بزرگِ از دست رفته‌ام محمود تفضلی، که در سال ۱۳۵۵ از مونیخ نوشته بود: اینجا همه چیز پاک و نورانی است، اما من به سرگشته‌ای می‌مانم که جز در وطنم آرامش نمی‌پذیرم.»

با شاخه‌های نرگس
شمع و چراغ و آینه
تنگ بلور و ماهی
نوروز را به خانه خاموش می‌برم

هر چند
رنگین‌کمان لبخند
در آستان خانه نباشد
هر چند در طلوع بهاران
در شهر یک ترانه نباشد

شمع و چراغ و آینه و گل
انگیزه‌های شادند
یا خود به قول حافظ
مجموعه مراد

اما در این حصار بلورین
یک ماهی هراسان زندانی است
هر چند آب پاکش
مانند اشک چشم
هر چند در بلورش
آوازهای آیینه
پروازهای نور

در جمع شمع و نرگس و آیینه و چراغ
این ماهی هراسان
در جستجوی روزنه‌ای
تُنگِ تَنگ را
با آن نگاه‌های پریشان
پیوسته دور می‌زند و دور می‌زند
اما دریچه‌ای به رهایی پیدا نمی‌کند

من از نگاه ماهی در تنگنای تنگ
بی تاب می‌شوم
وز شرم این ستم که بر این تشنه می‌رود
انگار پیش دیده او آب می‌شوم

چون باد با شتاب
از جای می‌پرم
زندانی حصار بلورین را
تا آبدان خانه خاموش می‌برم
آرام تر ز برگ می‌بخشمش به آب

می بینم از نشاط رهایی
در آن فضای باز
پرواز می‌کند
آزاد، تیز بال، سبک روح،
سرمست
بر زمین و زمان ناز می‌کند
تا در کشد تمامی آن شهد را به کام
با منتهای شوق دهان باز می‌کند

هر چند
دیوار آبدان خزه بسته
پاشویه ها خراب شکسته
وان راکد فسرده درین روزگار تلخ
دیگر به خاکشیر نشسته
این آبدان اگر نه بلورین
وین آب اگر نه روشن مانند اشک چشم،
اما جهان او
وطن اوست!
اینجاتمام آنچه در آن موج می‌زند
پیوند ذره های تن اوست!

آه ای سراب دور
ما را چه می فریبی
با آن بلور و نور؟

اینجا تمام آنچه در آن موج می‌زند، پیوند ذره‌های تن ماست

دوباره به تصاویر نگاه کنیم: مردانی که در میانه گل و سیلاب پرچم را دوباره برافراشته می‌کنند، کودکان خندان در وان حمام در خرابه های غزه، پسرکان سوری که بر تابی در میانه شهر ویران تاب می‌خورند، سربازی که در حین سلام نظامی باد پرچم را به دور سر و دستش پیچانده و... حتی ماهی قرمز فریدون مشیری که در زلالی آب شفاف تنگ بلور هراسان است و در حوض خزه بسته آزاد و شاد و رها، همه تصویرهایی هستند از مردمی که وطنشان، جزئی از جانشان است. هرچند خاکی و فروریخته، نمی‌توانند و نمی‌خواهند آنرا رها کنند و به دنبال رفاه و زندگی بهتر جایی دیگر را بگردند. آنطور که امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب می‌گوید: سرزمین‌ها با وطن‌دوستی آباد می‌شوند.

کد مطلب 6755150

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha