خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، فراتر از یک نبرد منطقهای، جرقهای بر پیچیدهترین بحران جهانی قرن بیست و یکم بود که با نقض حقوق بینالملل، واشنگتن را دچار گسلهای سیاسی عمیق کرد. برخلاف محاسبات پنتاگون برای بیثباتسازی تهران، دستاوردهای ملموس ایران در جریان این جنگ تحمیلی و متعاقب آن، انتخاب مقتدرانه آیتالله مجتبی خامنهای به عنوان سومین رهبر انقلاب در ۱۷ اسفند، نه تنها فرضیه خلأ قدرت را باطل کرد، بلکه ثبات استراتژیک ایران را به رخ متجاوز کشید.
اکنون پیامدهای این تجاوزگری آمریکا از بودجه نظامی پنتاگون فراتر رفته و با جهش بهای نفت و تهدید رکود جهانی، سفره شهروندان این کشور و امنیت متحدان کاخ سفید را هدف گرفته است. در حالی که انزوای دیپلماتیک واشنگتن و تثبیت اقتدار در تهران موازنه را تغییر داده، ابعاد بنبست آمریکا با توجه به آمارها و برخی نشانهها مشهود است.
۱. شوک جهانی به بازار انرژی و اقتصاد بینالملل
تجاوز و تهاجم نظامی به قلب تپنده انرژی جهان، بلافاصله معادلات اقتصادی بینالمللی را وارد فاز بحرانی کرد. قیمت نفت برنت تنها در ۴۸ ساعت نخست درگیری با جهشی ۴۰ درصدی از مرز ۱۴۰ دلار گذشت که سنگینترین شوک قیمتی پس از دههها محسوب میشود، اگر چه متعاقبا با گفتار درمانی از سوی ترامپ کمی کاهشی شد. این بحران با ناامنی بیسابقه در تنگه هرمز عمق بیشتری یافت؛ بهطوری که هزینههای بیمه کشتیرانی تجاری در منطقه تا ۵۰۰ درصد افزایش یافته و عملاً ترانزیت انرژی به سمت چین و اروپا را با اختلالی فلجکننده روبرو کرده است. این وضعیت نه تنها تورم جهانی را تحریک کرده، بلکه ثبات زنجیره تأمین در بازارهای غرب را به پایینترین سطح خود در قرن بیست و یکم رسانده است.
۲. بحران سیاسی داخلی در آمریکا
در داخل مرزهای آمریکا، اقدام دونالد ترامپ در آغاز تجاوز نظامی به خاک ایران بدون کسب مجوز نهایی از کنگره، به یک «گسل سیاسی» تمامعیار تبدیل شده است. نظرسنجیهای مؤسسه گالوپ نشاندهنده سقوط آزاد محبوبیت دولت به زیر ۳۰ درصد است که حکایت از خشم عمومی نسبت به هزینههای انسانی و مالی یک جنگ بیپایان دیگر دارد. شهرهای بزرگ آمریکا اکنون به کانون تجمعات ضدجنگ تبدیل شدهاند؛ معترضانی که با شعار «نه به جنگی دیگر در خاورمیانه»، فشار سیاسی خردکنندهای را بر کاخ سفید اعمال میکنند. این شکاف در ساختار قدرت و فشار افکار عمومی، دولت واشنگتن را در یک بنبست تصمیمگیری میان تداوم نبرد یا پذیرش عقبنشینی تحقیرآمیز قرار داده است.
۳. تغییر موازنه قدرت و تثبیت ساختار سیاسی ایران
برخلاف محاسبات استراتژیک پنتاگون که بر پایه توهم فروپاشی ساختار قدرت در ایران طراحی شده بود، تهاجم نظامی به یک پیشران برای انسجام ملی بدل شد. نقطه عطف این ثبات، در ۱۷ اسفند رقم خورد؛ زمانی که مجلس خبرگان با قاطعیت و سرعتی بیسابقه، آیتالله مجتبی خامنهای را به عنوان رهبر جدید انقلاب انتخاب کرد. این انتقال قدرتِ برقآسا، نه تنها فرضیه خلأ قدرت را باطل کرد، بلکه پیامی صریح از تداوم دکترین مقاومت به جهان مخابره نمود. همگرایی بیسابقه جریانهای سیاسی داخلی حول محور دفاع ملی، عملاً کارایی عملیات روانی واشنگتن را به صفر رسانده و رویاهای تغییر رژیم را به کابوس فرسایش نظامی تبدیل کرده است.
۴. تحمیل هزینههای گزاف مالی و لجستیکی بر آمریکا
این جنگ برای اقتصاد آمریکایی که پیشتر با تورم مزمن دست و پنجه نرم میکرد، یک فاجعه مالی تمامعیار است. تحلیلهای مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) نشان میدهد که پنتاگون روزانه رقمی بین ۱.۸ تا ۲ میلیارد دلار صرف هزینههای عملیاتی در این درگیری میکند. پیشبینیها حاکی از آن است که در صورت تداوم جنگ به مدت ۶ ماه، هزینههای مستقیم از مرز ۳۶۰ میلیارد دلار عبور کرده و در بلندمدت با احتساب هزینههای درمانی کهنهسربازان و بازسازی ناوگانهای آسیبدیده، باری ۲.۵ تریلیون دلاری بر دوش مالیاتدهندگان آمریکایی خواهد گذاشت؛ هزینهای که میتواند اقتصاد آمریکا را برای دههها به زانو درآورد.
۵. انزوای دیپلماتیک و شکاف در ائتلافهای سنتی
واشنگتن در این نبرد با بیسابقهترین سطح از واگرایی میان متحدان خود مواجه شده است. شکاف در ناتو زمانی علنی شد که کشورهای کلیدی اروپا از جمله آلمان و فرانسه با هدف جلوگیری از گسترش جنگ به مدیترانه، حریم هوایی خود را به روی پروازهای نظامی آمریکا بستند؛ اقدامی که هزینههای لجستیکی پنتاگون را ۲۰ درصد افزایش داد. هرچند لندن همچنان در کنار واشنگتن ایستاده، اما این دوقطبی در قلب اروپا، کارآمدی ناتو در مدیریت بحرانهای فرامنطقهای را به پایینترین سطح خود رسانده است.
در منطقه خلیج فارس نیز علیرغم حضور فیزیکی نیروهای آمریکایی در پایگاههای منطقهای، دولتهای عربی در اقدامی هماهنگ و برای مصون ماندن از پاسخ موشکی ایران، رسماً اعلام بیطرفی کردند. این کشورها با صدور بیانیههایی تأکید کردهاند که اجازه استفاده از «خاک و حریم هوایی» خود برای عملیات تهاجمی جدید علیه ایران را نخواهند داد. این «بیطرفی اجباری» عملاً عمق استراتژیک آمریکا را محدود کرده و باعث شده تا بار اصلی عملیات بر ناوهای هواپیمابر در آبهای دوردست سنگینی کند؛ وضعیتی که نشاندهنده لرزش در ستونهای ائتلافهای سنتی آمریکا در برابر قدرت بازدارندگی ایران است.
۶. امنیت ملی و بنبست در نبردهای متقارن و نامتقارن
ایران با عملیاتی کردن دکترین «دفاع موزاییکی»، جغرافیای نبرد را به کل منطقه گسترش داد. بر پایه برخی گزارشها، تنها در ۴۸ ساعت نخست، حملات دقیق موشکی و پهپادی ایران به پایگاههای آمریکا منجر به ۶۵۰ مورد تلفات (کشته و زخمی) شد. این حجم از تلفات در کنار هماهنگی شبکه مقاومت از لبنان تا یمن، فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) را با بحرانی بیسابقه در حفاظت از پرسنل و زیرساختهای استراتژیک خود مواجه کرده است.
در بُعد فنی، دقت بالای موشکهای فاتح و هجوم انبوه پهپادهای انتحاری، کارایی سامانههای پدافندی نظیر پاتریوت را به شدت زیر سوال برده است. گزارشهای پنتاگون به کنگره نیز تلویحاً اذعان دارند که ارتش آمریکا به دلیل ضعفهای لجستیکی، تنها برای چند روز محدود قادر به تحمل چنین سطح بالایی از حملات نامتقارن است. این وضعیت، واشنگتن را در یک «بنبست استراتژیک» قرار داده که در آن هزینههای ماندن در منطقه از توان نظامی و سیاسی آمریکا فراتر رفته است.
گذار آمریکا از هژمونی به بنبست راهبردی
تجاوز نظامی آمریکا به ایران را باید فراتر از یک درگیری منطقهای، به عنوان یک «خطای محاسباتی تاریخی» توصیف کرد که به تغییر پارادایم قدرت در خاورمیانه منجر شده است. واشنگتن با تصور فروپاشی زنجیره فرماندهی و ایجاد خلأ قدرت، وارد نبردی شد که نه تنها انسجام درونی نظام سیاسی ایران را حول محور رهبری جدید (آیتالله مجتبی خامنهای) تثبیت کرد، بلکه با فعالسازی ظرفیتهای دفاعی نامتقارن، ارتش آمریکا را در یک «چرخه فرسایش تصاعدی» گرفتار ساخت.
واقعیتهای میدانی و آماری نشان میدهد که ترازوی «هزینه-فایده» این درگیری اکنون به شکلی بیسابقه علیه منافع ملی آمریکا تغییر جهت داده است. انزوای دیپلماتیک در میان متحدان سنتی، گسیختگی در بدنه ناتو و شوکهای جبرانناپذیر به بازارهای جهانی انرژی، ثابت کرد که دوران هژمونی یکجانبه در برابر قدرتهای نوظهور منطقهای به پایان رسیده است.
امروز، ایالات متحده بر سر یک دوراهی سرنوشتساز قرار دارد: تداوم نبردی فرسایشی که خروجی آن چیزی جز تضعیف جایگاه جهانی دلار و زوال نفوذ منطقهای واشنگتن نیست و یا پذیرش واقعیتهای نوین ژئوپلیتیک و بازگشت به میز دیپلماسی پیش از آنکه هزینههای انسانی و مادی این بنبست به یک بحران غیرقابل کنترل داخلی در خاک آمریکا تبدیل شود.
ایران در این مدت به جهان نشان داد که نه تنها در «بقا»، بلکه در «مدیریت بحران» و «تحمیل هزینههای متقابل»، به بلوغ استراتژیکی رسیده است که معادلات کلاسیک پنتاگون قادر به پیشبینی و مهار آن نیستند.


نظر شما