به گزارش خبرنگار مهر، سعید لیلاز در گفتگوی تلویزیونی اظهار کرد: من از حدود دو سال پیش پیشبینی میکردم که آمریکا، در آستانهی نبرد نهایی خود با چین، ناگزیر است مسئلهی ایران را حل کند. تحولات منطقهای و دوجانبه، در کنار عواملی چون پروندهی هستهای و موشکی، همگی ما را به سمت درگیری سوق میدادند. اما دلیل اصلی، تلاش آمریکا برای تسلط بر منابع ایران، بهویژه نفت، بود.
وی افزود: ایالات متحده امروز خود بزرگترین تولیدکنندهی انرژی است و اروپا را به خود وابسته کرده است. با این حال، نفت ایران برای رقابت آتی آمریکا با چین اهمیتی استراتژیک دارد؛ نقشی مشابه آنچه نفت ونزوئلا داشت.
این تحلیلگر مسائل سیاسی و اقتصادی گفت: در حال حاضر، ایران تنها تولیدکنندهی بزرگ نفت خارج از سیطرهی آمریکاست و همراه با ونزوئلا، حدود یکسوم ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد. تولیدات نفتی این دو کشور، که پتانسیل رسیدن به شش تا هفت میلیون بشکه در روز را دارد، میتواند نیازهای چین را تأمین کند.
لیلاز تصریح کرد: مهار ایران برای آمریکا صرفاً یک مسئلهی منطقهای نیست، بلکه بخشی کلیدی از جنگ اقتصادی و ژئوپلیتیکی آینده با چین محسوب میشود. در این میان، موضع ایران بهعنوان یک تولیدکنندهی مستقل انرژی، آن را در تقابل مستقیم با منافع استراتژیک بلندمدت آمریکا قرار میدهد.
وی ادامه داد: وقتی آمریکا درگیر تنش با چین است، نمیتواند ایران را در غرب آسیا نادیده بگیرد. نکتهی اساسی، ماهیت واقعی امپریالیسم است که نباید آن را صرفاً یک واژهی ایدئولوژیک یا شعاری در نظر گرفت، بلکه باید آن را یک واقعیت عینی و علمی دانست. این ماهیت، که در تاریخ نیز نمونههایی مانند رفتار فرعون با بنیاسرائیل دارد، بر حفظ قدرت و هژمونی متمرکز است.
این تحلیلگر مسائل سیاسی و اقتصادی خاطرنشان کرد: امپریالیستها کشورها را یا «برده» میبینند یا «دشمن»؛ جایگاه سومی وجود ندارد. این نگاه در سیاست آمریکا، چه در دوران ترامپ و چه دموکراتها، ثابت مانده است. حتی متحدان اروپایی آمریکا نیز از این منطق امپریالیستی در امان نیستند. انفجار خط لولهی “نورد استریم ۱” پس از آغاز جنگ اوکراین، مثالی روشن است که چگونه اروپا ناچار شد گاز را با قیمتی دو برابر از آمریکا خریداری کند. این اتفاق باعث شد اقتصاد آلمان، که زمانی پیشتاز اروپا بود، با رشد منفی یا صفر مواجه شده و به قدرتی حاشیهای تبدیل شود. این نمونهی عملی امپریالیسم است که منافع قدرتهای بزرگ را بر رفاه و استقلال متحدانشان ترجیح میدهد.
لیلاز ادامه داد: جنگ اوکراین، با قربانی اصلی خود یعنی اروپا، نشان میدهد که امپریالیسم دوست و دشمن یا متحد اشتباهی ندارد. بسیاری از کشورها، از جمله تمامی کشورهای منطقهی غرب آسیا، آمریکای لاتین، و حتی متحدان سنتی آمریکا مانند کانادا و مکزیک، در این منظومهی قدرت جایگاهی فراتر از «برده» یا «تحت سلطه» ندارند.
وی گفت: اختیارات فرمانداران ایالتهای آمریکا، گاه بیشتر از اختیارات روسای جمهور یا نخستوزیران این کشورهاست و جرات رویارویی با سیاستهای آمریکا را کمتر دارند.
این تحلیلگر مسائل سیاسی و اقتصادی تصریح کرد: این وضعیت، که در رفتار آمریکا با کشورهایی چون فرانسه و آلمان نیز مشهود است، علتی ریشهای دارد: آمریکا از حالت «هژمونی» خارج شده و به سمت «سلطهگری» حرکت میکند. همانطور که آنتونیو گرامشی، متفکر ایتالیایی، اشاره کرده است، قدرتها هنگامی که مشروعیت هژمونیک خود را از دست میدهند، وارد فاز سلطهگری شده و خصلتهای وحشیانهی خود را بیپردهتر نمایان میسازند. این تغییر ماهیت، رفتار آمریکا با متحدانش را نیز تحت تأثیر قرار داده و نشان میدهد که مفهوم «اتحاد» در دنیای امروز، دیگر مانند گذشته معنای برابری و احترام متقابل را ندارد.
لیلاز اظهار کرد: دونالد ترامپ، مانند یک پدیدهی زودگذر، نمادی از افول هژمونی آمریکا و گذار آن به سمت قدرت سلطهگر است. این تحول، آمریکا را به رفتارهایی آشکار و بیپرده در سطح جهانی وامیدارد. در حالی که در گذشته تصور میشد در آستانهی جنگی بزرگ قرار داریم و تلاشهای ایران برای جلوگیری از آن بینتیجه بود، اکنون پرسش این است که ماهیت جنگ کنونی چیست.
وی ادامه داد: به نظر میرسد این جنگ، که آن را «آخرین جنگ بزرگ» میدانید، نبرد میان آمریکا و کل نظام جهانی است و ریشه در سلطهی اقتصادی این کشور، بهویژه سلطهی دلار، دارد. انقلاب اسلامی ایران نیز با به چالش کشیدن بنیادین دلار، در موضع دشمنی با آمریکا قرار گرفت.
لیلاز بیان کرد: امروز شاهد تضعیف سلطهی دلار در مبادلات بینالمللی هستیم؛ سهم آن از ۱۰۰٪ پس از جنگ جهانی دوم به حدود ۵۰-۵۵٪ کاهش یافته است. اگرچه این روند کند به نظر میرسد، اما آمریکا بهشدت تلاش میکند تا جلوی شتاب گرفتن آن را بگیرد. ایران با ایستادن در مقابل نظم دلاری، عملاً در جبههی دشمنان آمریکا قرار گرفته است.
پایداری انقلاب ایران و رد توهم وابستگی به قدرتهای جهانی
لیلاز همچنین بیان کرد: انقلاب ایران، به دلیل استحکام درونی و انتخاب مسیر استقلال، پایداری بینظیری از خود نشان داده است؛ بهگونهای که با وجود تلاشهای جهانی، ریشه آن تضعیف نشده است. نسلهای گذشته و فعلی، راه استقلال را برگزیدهاند و چارهای جز ادامه آن ندارند.
وی ادامه داد: برخی ممکن است تصور کنند که حاکمیت مناسبات آمریکایی، زندگی بهتری را برای ایران به ارمغان خواهد آورد؛ اما این تصور اشتباهی است. نگاهی به وضعیت امروز عراق، که از متحدان آمریکاست، نشان میدهد که فقر در آنجا مشهود است. در واقع، تعداد کشورهای فقیرتری که متحد آمریکا هستند، بسیار بیشتر از کشورهای ثروتمند متحد اوست. دوستی یا دشمنی با امپریالیسم آمریکا، به خودی خود، منجر به رشد اقتصادی نمیشود. عراق امروز نه برق، نه گاز و نه امنیت دارد و ایران نیز در صورت وابستگی به چنین مسیری، با سرنوشتی مشابه روبرو خواهد شد.
این تحلیلگر مسائل سیاسی و اقتصادی گفت: نمونههای امارات و قطر که از قبل از انقلاب نیز وجود داشتهاند، به دلیل مزیت جغرافیایی و نسبت بالای صادرات نفت به جمعیت، از وضعیت متفاوتی برخوردارند. اما کشورهایی مانند فیلیپین، مصر، تایلند، اندونزی و مالزی، که وابسته به آمریکا نیستند، در صورت داشتن مدیریت صحیح داخلی، توانستهاند به سطحی از رفاه دست یابند. این نشان میدهد که مسئله اصلی، یک مسئله داخلی است و نه صرفاً پیوند با یک قدرت خارجی؛ چه آمریکا، چه روسیه، چه چین یا شوروی سابق. این تصور که کشوری به بزرگی ایران میتواند صرفاً با وابستگی به یک قدرت جهانی، به سعادت برسد، توهمی بیش نیست.
اصلاحات داخلی؛ راهکار اصلی پیشرفت
لیلاز یادآور شد: برای دستیابی به پیشرفت، لازم است ساختارها و نظام اداری اصلاح شوند، با فساد و رانتخواری مبارزه گردد و منافذ خروجی اقتصاد کشور اصلاح شود. در صورت تحقق این اصلاحات داخلی، نوع روابط با کشورهای خارجی، از جمله آمریکا، تأثیر چندانی در وضعیت اقتصادی نخواهد داشت.
تأثیر مخرب خسارات نظامی و اقتصادی
لیلاز به تأثیر خسارتبار رویدادهای اخیر بر اقتصاد اشاره کرد و گفت: گزارشها حاکی از بین رفتن حدود بیست هزار واحد مسکونی در ایران است که خسارتی معادل یک شهر صد هزار نفری محسوب میشود. اینگونه خسارات نظامی، صنعتی و زیرساختی، ضربات جبرانناپذیری به اقتصاد وارد میکند.



نظر شما