خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: دو روز است دارد میخندد، گاهی همینجور در میانه روز بیدلیل. چند بار خواستم بپرسم چرا؟ تا بالاخره خودش گفت: ببین! اونها بیخود نیست عصبانی هستن! بیخود نیست نمیدونن چکار کنن! ببین... داره میزنه و دخترک ایستاده اللهاکبر میگه! یه الف بچه! اون یکی ناسلامتی مسئول این کشوره... زیر بمبارون داره کف خیابون قدم میزنه چاکرم مخلصم میکنه با مردم! وزیر و وکیل کف خیابونن وسط مردم، بین بمب و موشک...
راست میگوید. اینها تازه در شهرند و پایتخت، که میگفتند نازپرورده هستند و پرتوقع، که حالا شده است خط مقدم. باقی جاها هم همینطور است، در مرز و پای لانچر و پشت دوربین اسلحهها و... امیرالمومنین علیبنابیطالب سخنی دارد که کلیدی است برای فهم این معنا. در خطبه 66 نهج البلاغه، در روزهای صفین به یاران خود میفرماید:
مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِینَ اسْتَشْعِرُوا الْخَشْیَةَ وَ تَجَلْبَبُوا السَّکِینَةَ وَ عَضُّوا عَلَی النَّوَاجِذِ فَإِنَّهُ أَنْبَی لِلسُّیُوفِ عَنِ الْهَامِ، وَ أَکْمِلُوا اللَّأْمَةَ؛ گروه مسلمانان! ترس از پروردگار را شعار دارید، و برون را پوشیده به آرامش و وقار، و در میدان کارزار دندانها را سخت برهم بفشارید، که شمشیرها را باز می دارد از رسیدن به کاسه سر، و ساز جنگ را آماده سازید، هر چه بهتر و نیکوتر.
وَ قَلْقِلُوا السُّیُوفَ فِی أَغْمَادِهَا قَبْلَ سَلِّهَا وَ الْحَظُوا الْخَزْرَ وَ اطْعُنُوا الشَّزْرَ وَ نَافِحُوا بِالظُّبَی وَ صِلُوا السُّیُوفَ بِالْخُطَا؛ و پیش از کشیدن شمشیر -در رزمگاه- آن را در نیام بجنبانید. از گوشه چشم بنگرید، و ضربت را از چپ و راست رانید با تیزی شمشیر بزنید، و با یاری گرفتن از گامهای خویش ضربت تیغ را کاریتر کنید.
سپس دلاوران میدان را دلگرم میکند:
وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ بِعَیْنِ اللَّهِ وَ مَعَ ابْنِ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ، فَعَاوِدُوا الْکَرَّ وَ اسْتَحْیُوا مِنَ الْفَرِّ فَإِنَّهُ عَارٌ فِی الْأَعْقَابِ وَ نَارٌ یَوْمَ الْحِسَابِ؛ و بدانید که دیده لطف خدا شما را پناه است و پسرعموی رسول وی با شما همراه، پس پیاپی بستیزید و شرم کنید از آنکه بگریزید، که گریز برای بازماندگان مایه ننگ است و ملامت، و آتشی است برای روز قیامت،
امیرالمومنین بعد از اشاره به شیوه اهریمنی شیطان در گریز و دروغ و ناراستی، فرازی دیگر را به یاران خود بیان میکند و آنان را به شادی و نشاط در میدان توصیه میکند، چیزی که میتواند روحیه را بالا نگهدارد و نه تنها این نبرد را، که کل دنیا را در نظر آن مبارز بازیچه ای بیارزش بنمایاند، در برابر آخرتی بی انتها که در پیش است:
وَ طِیبُوا عَنْ أَنْفُسِکُمْ نَفْساً وَ امْشُوا إِلَی الْمَوْتِ مَشْیاً سُجُحاً، وَ عَلَیْکُمْ بِهَذَا السَّوَادِ الْأَعْظَمِ وَ الرِّوَاقِ الْمُطَنَّبِ، فَاضْرِبُوا ثَبَجَهُ فَإِنَّ الشَّیْطَانَ کَامِنٌ فِی کِسْرِهِ وَ قَدْ قَدَّمَ لِلْوَثْبَةِ یَداً وَ أَخَّرَ لِلنُّکُوصِ رِجْلًا؛ خود را خرم و سرخوش دارید، و با آسانی و سبک جانی به سوی مرگ گام بردارید. این لشکر انبوهِ فراهم، و این خیمه های طناب افکنده در هم را هدف حمله خود سازید؛ به قلب آن حمله برید و از کارش بیاندازید، که شیطان در چین و شکن آن خانه گرفته است؛ دستی پیش برای حمله و ستیز و پایی در پس برای گریز.
فَصَمْداً صَمْداً حَتَّی یَنْجَلِیَ لَکُمْ عَمُودُ الْحَقِّ، «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ؛ پس استوار باشید و پایدار، تا حق برای شما روشن گردد و پدیدار، که«شما برترید و خدا با شماست، و از پاراش کردارتان نخواهد کاست.
در این خطبه، امام علیه السلام با دقتی تمام و در عباراتی فشرده، آداب و فنون جنگ و جهاد حقطلبانه را بیان میکند و آن را چنان با ارزشهای معنوی درهم میآمیزد که انگیزههای مجاهدان را در سطحی بالا حفظ کرده و آنان را به ایثار و فداکاری در راه خدا راهنما باشد. همچنین در ضمن این کلمات، به ویژگیهای جنگ و وظایف مؤمنان در نبرد نیز اشارهای دارد.
خطبهای کوتاه، برای فرزندی که پرچم به دست دارد
این تنها باری نیست که امیرالمومنین علیبنابیطالب برای آنان که میدانند توصیهای میکند. در خطبه 11 نهج البلاغه به پسرش محمد حنفیه که پرچم را در جنگ جمل به او سپرده بود، میگوید:
«تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ، عَضَّ عَلَی نَاجِذِکَ، أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَکَ، تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَکَ، ارْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَی الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَکَ، وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ؛ اگر کوهها از جای کنده شود، تو جای خویش بدار! دندانها را بر هم فشار، و کاسه سرت را به خدا عاریت سپار! پای در زمین کوب و چشم بر کرانه سپاه نه و بیم بر خود راه مده! و بدان که پیروزی از سوی خدا است.»
در میانه نبرد و در سرو صدای زد و خورد و همهمه شمشیرها و جنگ افزارها، در میانه مناظری که میتواند هولناک باشد برای بسیاری، باید که پای بر زمین فشرد و دندان بر دندان، باید سخت تر از کوهها بود. باید به آخر سپاه دشمن نگریست نه صف اول آن، تا بدانی که باید به کجا رسید و تا کجا باید این لشکر را شکافت. و باید دانست که افقی بالاتر است آنچه امیرمومنان عالم بدان مینگرد.
برای مردمی که در میهن و شهر و خانهشان ایستادهاند در مقابل دشمن، و برای زنان و مردان و کودکانی که چنین امیر و فرماندهی دارند، دیگر چه چیز میتواند ترس بیافریند؟



نظر شما