۳ فروردین ۱۴۰۵، ۲۳:۱۶

بازآفرینی هویت ملی: از «ابژه‌ منفعل» تا «سوژه‌ مقاوم»

بازآفرینی هویت ملی: از «ابژه‌ منفعل» تا «سوژه‌ مقاوم»

گفتمان مسلط رسانه‌ای وسیاسی غرب سال‌هاست می‌کوشد بازنمایی خاصی از انسان خاورمیانه‌ای و مشخصاً انسان ایرانی خلق کند. در این چارچوب، انسان ایرانی همواره در موقعیت یک«ابژه‌ منفعل»تعریف می شود.

یادداشت مهمان - ریحانه سادات گرامی، دانشجوی دکتری علوم اجتماعی دانشگاه تهران: گفتمان مسلط رسانه‌ای و سیاسی غرب، سال‌هاست که می‌کوشد بازنمایی خاصی از انسان خاورمیانه‌ای، و مشخصاً انسان ایرانی، خلق کند. در این چارچوب، انسان ایرانی همواره در موقعیت یک «ابژه‌ی منفعل» و قربانیِ جبرِ ساختاری تعریف می‌شود؛ هویتی فاقد توانمندی برای تعیین سرنوشت خود که لاجرم برای رهایی، نیازمند مداخله یا منجی بیرونی است. این سازوکار، در واقع با سلب عاملیت از کنشگر، در پی توجیه و تثبیت هژمونی خویش است.

با این وجود، مطالعه‌ی کنش اجتماعی ایرانیان در مقاطع حساس و بحرانی اخیر (به‌ویژه جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان)، روایتگر واقعیتی مغایر با این تصویرِ تحمیلی است. انسان ایرانی با پافشاری بر تداوم زیستِ روزمره، حفظ تاب‌آوری روانی و تمنای حاکمیت بر سرنوشت خویش، انحصار رواییِ گفتمان هژمونیک را مختل کرده است. این کنشگری صرفاً یک واکنش گذرا نیست؛ بلکه نشان می‌دهد جامعه‌ی ایرانی در بستر این بحران‌ها به فهمی بنیادین دست یافته است: «مسیر آبادانی و پیشرفتِ ایران، هرگز از دروازه‌ی مداخله‌ی بیگانه نمی‌گذرد». همین بلوغ شناختی است که نقطه‌ی عطفِ گذار از موقعیت «ابژه‌بودگی» (مفعولی که منجی بیرونی می‌طلبد) به جایگاه «سوژه‌ی فعال» (عاملی که جهانش را می‌سازد و مقاومت می‌کند) را رقم زده است.

اهمیت این گذار تنها در خنثی‌سازی گفتمان رقیب نیست، بلکه پیامدی عمیق‌تر در «تکوین و بازآفرینی هویت ملی» دارد.

از منظر جامعه‌شناسی، هویت یک ذاتِ ازپیش‌تعیین‌شده نیست، بلکه در بستر کنش‌های جمعی خلق می‌شود.

ایستادگی اخیر ایرانیان در برابر فشارها، در واقع مؤلفه‌ی «تسلط بر سرنوشت» را در هویت ملی به‌شدت برجسته کرده است. هرچند تمنای استقلال همواره ریشه در تاریخ ایران داشته، اما گذشته‌ی تاریخی تنها زمانی در هویت متبلور می‌شود که با لحظه‌ی «حال» پیوند بخورد. واقعیت این است که با گذشت بیش از سه دهه زیستن در ثبات و فقدان تهدید عینیِ نظامی، عنصر مقاومت، استقلال و تسلط بر سرنوشت ملی، تا حدودی در قاب تاریخ محصور مانده بود و در واقع بروز و ظهور آن در زندگی روزمره‌ی ایرانیان کمرنگ شده بود. اما به نظر می‌رسد که حمله های نظامی اخیر این ضرورت را احیا کرد؛ مقاومتِ انباشته‌ی مردم از دل تاریخ جوشید، به نقطه‌ی «اکنون» متصل شد و تحولی هویتی و بی‌بدیل را رقم زد.

با این حال، همان‌طور که منطقِ پیوندِ هویت و تاریخ نشان می‌دهد، حفظ این مؤلفه‌ی هویتیِ پرقدرت در دورانِ پساجنگ و روزهای ثبات، نیازمند بروز و ظهور آن در زندگی روزمره‌ی مردم است. در واقع برای آنکه مفهوم «استقلال، مقاومت و نفی مداخله‌ی بیگانه» زنده بماند، باید در واقعیتِ جامعه عینیت یابد.

ماندگاری این هویت در گرو آن است که مردم به‌طور کاملاً محسوس مشاهده کنند که ایستادگی‌شان به دستاوردها و پیشرفت‌های واقعی ختم شده است. در امتدادِ این مقاومت، باید آبادانی و پیشرفت پایدار محقق شود تا باورِ «گره‌خوردنِ استقلال سیاسی با پیشرفت» به اثبات برسد.

به نظر می‌رسد تنها در این صورت است که مؤلفه‌ هایی چون «تسلط بر سرنوشت» ، «استقلال سیاسی» و «مقاومت» از گزندِ فراموشی در دوران صلح در امان مانده و به‌عنوان بخشِ جدایی‌ناپذیرِ هویت میلیون‌ها ایرانی تثبیت خواهد شد.

کد مطلب 6782053

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha