۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ۱۴:۴۴

پایان یک هژمونی؛ آغاز نظم جدید در خلیج فارس

پایان یک هژمونی؛ آغاز نظم جدید در خلیج فارس

خلیج فارس نه مبدأ قدرت، بلکه «شتاب‌دهنده قدرت» است؛ منطقه‌ای که تسلط بر آن می‌تواند قدرت‌ها را تثبیت کند و از دست دادنش، آغاز فرسایش آن‌ها را رقم بزند.

یادداشت مهمان- محمد شاهی: در تحلیل‌های ژئوپلیتیکی، یک گزاره پرتکرار وجود دارد: «کنترل خلیج فارس معادل دسترسی به قدرت جهانی است.» ریشه این گزاره را باید در ترکیب نظریه‌های کلاسیک قدرت دریایی و تجربه تاریخی ۵۰۰ سال اخیر جست‌وجو کرد.

از قرن شانزدهم میلادی، با ورود پرتغال به آب‌های جنوب ایران، اهمیت خلیج فارس به‌عنوان یک گلوگاه استراتژیک آشکار شد. پرتغالی‌ها با اشغال هرمز، عملاً ورودی این آبراه حیاتی را در دست گرفتند و نشان دادند که تسلط بر این نقطه، به‌معنای کنترل بخشی از تجارت جهانی است. این تجربه، الگویی شد برای سایر قدرت‌های دریایی.

پس از پرتغال، هلند و سپس بریتانیا وارد رقابت شدند، اما این بریتانیا بود که توانست برای نزدیک به دو قرن، نوعی هژمونی باثبات در خلیج فارس ایجاد کند. کنترل مسیرهای دریایی، تنظیم روابط با شیخ‌نشین‌های منطقه و حذف رقبا، باعث شد لندن عملاً ضامن امنیت و در عین حال بهره‌بردار اصلی این منطقه باشد. این دوره را می‌توان نزدیک‌ترین نمونه به «کنترل کامل خلیج فارس» در تاریخ معاصر دانست.

با افول امپراتوری بریتانیا و خروج رسمی آن در سال ۱۹۷۱، ایالات متحده به‌تدریج جای آن را گرفت. با این تفاوت که مدل آمریکایی، مبتنی بر «کنترل مستقیم سرزمینی» نبود، بلکه بر «مدیریت امنیتی و نظامی» منطقه استوار شد. حضور پایگاه‌های نظامی، ائتلاف‌های منطقه‌ای و نقش‌آفرینی در امنیت تنگه هرمز، باعث شد واشنگتن برای دهه‌ها بازیگر مسلط در معادلات خلیج فارس باقی بماند.

در این میان، ایران به‌عنوان بازیگر بومی و مسلط بر سواحل شمالی خلیج فارس، همواره نقش تعیین‌کننده‌ای داشته است. اما آنچه امروز اهمیت دارد، نه صرفِ حضور ایران، بلکه «تغییر ماهیت قدرت» در این منطقه است.

تحولات اخیر نشان می‌دهد که هژمونی سنتی آمریکا در خلیج فارس با فرسایش جدی مواجه شده است. افزایش هزینه‌های حضور، کاهش کارایی ابزارهای بازدارندگی و محدود شدن آزادی عمل عملیاتی، همگی نشانه‌هایی از تغییر موازنه به‌ضرر واشنگتن هستند. در مقابل، ایران توانسته با اتکا به موقعیت ژئوپلیتیکی، ابزارهای نامتقارن و اشراف عملیاتی بر تنگه هرمز، سطحی از کنترل میدانی و قدرت بازدارندگی ایجاد کند که عملاً قواعد بازی را تغییر داده است.

در چنین شرایطی، خلیج فارس بار دیگر به همان گزاره کلاسیک بازمی‌گردد: قدرت‌ها نه‌تنها برای دسترسی به این منطقه رقابت می‌کنند، بلکه از دست دادن آن را به‌مثابه نشانه‌ای از افول می‌دانند. از این منظر، تلاش‌های آمریکا برای حفظ جریان آزاد کشتیرانی و باز نگه داشتن تنگه هرمز، بیش از آنکه صرفاً یک مأموریت امنیتی باشد، تلاشی برای جلوگیری از تثبیت این ادراک است که کنترل این گلوگاه از دست رفته است.

اما واقعیت میدان، پیچیده‌تر از گذشته است. امروز، برخلاف قرن نوزدهم یا حتی اواخر قرن بیستم، یک قدرت خارجی به‌تنهایی قادر به اعمال هژمونی کامل بر خلیج فارس نیست. توازن جدید، بر پایه حضور فعال قدرت‌های منطقه‌ای—در رأس آن‌ها ایران—شکل گرفته است.

برآیند این روند تاریخی یک نکته کلیدی را روشن می‌کند: خلیج فارس نه مبدأ قدرت، بلکه «شتاب‌دهنده قدرت» است؛ منطقه‌ای که تسلط بر آن می‌تواند قدرت‌ها را تثبیت کند و از دست دادنش، آغاز فرسایش آن‌ها را رقم بزند. آنچه امروز در این منطقه در حال وقوع است، نه یک جابه‌جایی ساده، بلکه نشانه‌ای از گذار به نظمی متفاوت در معادلات قدرت جهانی است.

کد مطلب 6787264

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha