۳۰ فروردین ۱۴۰۵، ۷:۵۷

جنگ روایت‌ها در میدان تصویر؛

چگونه عکس‌های واقعی، دروغِ رسانه‌های معاند را خنثی کرد؟

چگونه عکس‌های واقعی، دروغِ رسانه‌های معاند را خنثی کرد؟

سید وحید حسینی عکاسی که در خط مقدم تهاجم به ایران و «جنگ رمضان» حضور داشت، از اخلاق در عکاسی جنگ، برخورد با مردم و راهکار مقابله با هجمه‌های رسانه‌ای می‌گوید.

خبرگزاری مهر- گروه هنر- آزاده فضلی؛ عکاسی در میدان جنگ، تنها یک فعالیت هنری نیست؛ بلکه یک نوع ایستادگی، شاهد بودن و گاهی خودِ جنگ است. عکاسی در میدان جنگ، نقش‌های چندگانه و حیاتی ایفا می‌کند که فراتر از زیبایی‌شناسی است. دوربین، تنها چیزی است که اجازه می‌دهد روایت جنگ از دیدگاه «واقعیت» حفظ شود. بدون عکاسانی که در جنگ به عکاسی پرداختند، تاریخ ما تنها مجموعه‌ای از کلمات و گزارش‌های رسمی می‌بود که شاید به مرور زمان دقت خود را از دست می‌داد. عکس، حقیقتِ عریان را به نسل‌های بعد می‌رساند.

در جنگ، «تصویر» قدرتمندتر از کلام است. یک عکس می‌تواند افکار عمومی جهان را تغییر دهد، حمایت یا محکومیت بین‌المللی ایجاد کند و یا روحیه نیروهای مستقر در خط مقدم را تقویت کند. عکاس جنگ، از دور به تماشای رنج و ویرانی نمی‌نشیند؛ او با ثبت چهره‌های خسته، نگاه‌های پر از امید یا لحظات وداع، پلی میان «جنگ» و «انسان» می‌سازد. عکس‌ها هستند که به دنیا می‌فهمانند جنگ، صرفاً جابه‌جایی نیروها نیست، بلکه داستان زندگی انسان‌هاست. اگر عکاسان جنگ را «چشم‌های تاریخ» بنامیم، عکاسان «جنگ رمضان»، چشمانی بودند که توانستند «معنویت را در دلِ خشونت» و «آرامش را در میانه‌ آشوب» شکار کنند. آثار آنها تنها گزارشِ عملیات‌ها نیست، بلکه گزارشِ روحِ انسانی است که در سخت‌ترین شرایط، همچنان به دنبال معنا می‌گردد.

یکی از عکاسان فعال در روزهای جنگ تحمیلی آمریکایی صهیونی علیه ایران، سیدوحید حسینی بود که سابقه حضورش در مطبوعات به سال ۱۳۷۸ برمی‌گردد. وی کارش را با خبرنگاری شروع کرد و با دبیری عکس رسانه‌هایی از جمله فرهیختگان، آنا، ایسکانیوز، ادامه پیدا کرد. وی همچنین به عنوان عکاس با رسانه‌هایی چون ایسنا، اعتماد و شرق همکاری داشته است.

چگونه عکس‌های واقعی دروغِ رسانه‌های معاند را خنثی کرد؟

در ادامه گفتگوی خبرنگار مهر با این عکاس را می‌خوانید.

*آقای حسینی در روزهای نخست شروع تهاجم، زمانی که برای اولین بار از پشت لنز دوربین به صحنه‌های ویرانی یا مقاومت مردم نگاه کردید، چه حسی داشتید؟ آیا دوربین برای شما یک حفاظ بود یا یک مسئولیت سنگین؟

قطعا در این شرایط دوربین برای من حفاظ نبود بلکه بیشتر یک مسئولیت سنگین بود، آن هم نه در برابر خطرات احتمالی، نه در برابر فضای امنیتی و نه مردم در صحنه و حادثه دیده. واقعیت این است که دوربین به اعتقاد من در جنگ بیشتر یک عکاس و هنرمند فیلمساز را جلو می‌برد نه اینکه حفظش کند.

بیشتر دغدغه‌ام این بود که بتوانم کارم را درست انجام بدهم؛ خروجی داشته باشم که وقتی بعداً نگاهش می‌کنم، بگویم این واقعی است و می‌شود از آن دفاع کرد، اغراق نیست و احساساتی نشده است.

*آیا عکسی دارید که به دلیل تلخی بیش از حد یا مسائل امنیتی آن زمان، هرگز منتشر نشده باشد؟ داستان آن عکس چیست؟

بله زیاد اتفاق افتاد؛ بسته به این که چه زمانی بعد از حادثه به محل می‌رسیدیم شرایط فرق می‌کرد. از پیکر شهدا گرفته تا برخی فضاهای حساس و امنیتی، من معمولاً اگر هم از پیکر شهدا عکسی گرفتم، منتشر نکردم. همچنین، از چهره خانواده‌ها و حادثه دیده‌ها حداقل بدون رضایت یا بدون اینکه لازم باشد، عکسی منتشر نکردم بعضی صحنه‌ها بودند، برای مثال سوگواری‌ها یا واکنش‌های خیلی شخصی نسبت به یک اتفاق‌ …

به اعتقاد من، ثبت همه لحظات مهم است اما انتشار آنها شاید در همان لحظه درست نباشد.

*در همان روزهای اولیه حمله آمریکایی صهیونی به ایران، صحت عکس‌های شما و دیگر عکاسان توسط افراد و رسانه‌های معاند زیر سوال رفت که پاسخ شما به آنها در انتشار قبل و بعد از عکس‌ها هم جالب بود. لطفاً کمی درباره این شیوه تهاجمی آنها و شیوه صحیح در برخورد با آنها توضیح دهید.

هجمه اول به انتشار عکس‌ها توسط یکی از همکاران من شروع شد و به اوج رسید؛ از آدم‌های غیرحرفه‌ای تا خبرگزاری‌ها که اکثرا از روی دشمنی به این حرف و حدیث‌ها دامن زدند. سپس وقتی چند ساعت بعد، من عکس‌ها را منتشر کردم که زوایا و زمان متفاوت‌تری از همان واقعه را نشان می‌داد، از طرف افراد غیر حرفه‌ای هجمه و توهین بیشتری مطرح شد. نکته مثبت این اتفاق، این بود که برای عکاسان حرفه‌ای مشخص شد که عکس‌ها واقعی و کاملا رئال هستند و اصلا ساختگی نیستند.

چگونه عکس‌های واقعی دروغِ رسانه‌های معاند را خنثی کرد؟

به نظر من، این موضوع خیلی جای بحث دارد اما همین حواشی و هجمه‌ها، ثابت می‌کند که اگر به عکاسان آزادی عمل بیشتری داده شود تا با دست بازتر عکاسی کنند و محدودیت کمتری داشته باشند، قطعا جلوی این هجمه‌های دروغ را می‌گیرد.

از دید من سکوت و نادیده گرفتن این هجمه‌ها و توهین‌ها، یهترین شیوه برخورد است و همچنین در کنارش با انتشار و شواهد کافی از کاری که انجام شده است دفاع کنیم.

جالب است شدت هجمه‌ها طوری بود که از خبرگزاری‌های خارجی پیام می‌دادند که ما به این هجمه‌ها پاسخ بدهیم، ولی وارد این چرخه نشدیم و با دور شدن از میدان بازی آنها و فقط با انتشار عکس‌های بیشتر و زوایای متفاوت‌تر توسط عکاسان در میدان، توانستیم جلوی ادامه هجمه‌ها را بگیریم.

*عکس‌های شما امروز بخشی از حافظه تاریخی ایران در برابر تجاوز بیگانه است. وقتی به این تصاویر نگاه می‌کنید، آیا فکر می‌کنید حق مطلب درباره ایثار این دوران ادا شده است؟

صادقانه بگویم، خیر. به آن اندازه‌ای که در توان مان بود تلاش کردیم. شاید واقعا اگر آزادی عمل بیشتر بود، اطلاع‌رسانی از محل حادثه سریع‌تر انجام می‌شد (ما هم مثل مردم از روی دود و تماس با دوستان متوجه می‌شدیم و به سمت محدوده حادثه می‌رفتیم و در واقع کسی به ما اطلاع نمی‌داد) و اگر همکاری در میدان بهتر شکل می‌گرفت، قطعاً می‌شد خیلی دقیق‌تر و کامل‌تر، این اتفاقات و حملات را ثبت کرد.

با این حال، در همین حدود ۳۰-۴۰ روز، واقعاً فشار زیادی روی همه همکاران من بود؛ هم از نظر جسمی، هم روحی. تا نیمه شب در خیابان‌های شهر می‌گشتیم و باز اوایل صبح که حملات بیشتر بود، پیگیر بودیم که کجا می‌توانیم برویم که برخی از مواقع واقعاً خسته کننده بود اما با همان شرایط هم هرکسی تلاش کرد بهترین کاری که می‌تواند، انجام بدهد.

*آیا لحظاتی در عکاسی این چهل روز پیش آمد که جان یک انسان در خطر بود؟ آیا هرگز پیش آمد که دوربین را زمین بگذارید و به جای عکاسی، برای کمک کردن دست به کار شوید؟ مرز بین «عکاس بودن» و «انسان بودن» در آن لحظات کجاست؟

خوشبختانه خیر؛ چراکه معمولاً نیروهای زحمت‌کش امدادی زودتر از ما به محل حملات می‌رسیدند. اما قبلاً، در اوایل کارم، در زلزله بم چنین موقعیتی را تجربه کرده بودم و بین اینکه عکاسی کنم یا کمک به انسان‌ها انتخاب داشتم؛ واقعاً یکی از سخت‌ترین دوراهی‌های زندگی است. به نظرم مرز این انتخاب خیلی باریک است اما از نظر من اگر شرایطی باشد که حضور من عکاس واقعاً بتواند کمک کند، آن لحظه اول باید حامی بود، سپس عکاس.

چگونه عکس‌های واقعی دروغِ رسانه‌های معاند را خنثی کرد؟

آیا به این موضوع معتقدید که عکاس جنگ حق دارد «همه چیز» را ثبت کند، اما نباید «همه چیز» را منتشر کند؟ چه معیارهایی باعث می‌شود تصمیمی بگیرید که عکسی در آرشیو بماند و هرگز به صفحات خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها راه پیدا نکند؟

دقیقاً همین‌طور است؛ به‌نظر من عکاسی جنگ یعنی دیدن آدم‌ها وسط چیزی که قرار نیست انسانی باشد. این وظیفه ما عکاسان است که این وقایع را ثبت و نشان بدهیم ولی انتشارش یک بحث کاملاً مجزاست. هر عکس کارکرد خودش، مخاطب خودش و زمان خودش را دارد. اگر در بعضی اتفاقات تاریخی مثل حمله شیمیایی به حلبچه، ملاحظات بیش از حد اعمال می‌شد، شاید خیلی از آن تصاویر هیچوقت دیده نمی‌شدند و حقیقت جنایت هم پنهان می‌ماند. پس باید ثبت کرد، ولی با دقت و مسئولیت تصمیم گرفت که چه عکسی، کِی و کجا منتشر شود.

*در دوران جنگ، برخی تصاویر برای حفظ روحیه عمومی یا به دلایل امنیتی منتشر نمی‌شود. نگاه شما به این محدودیت‌ها چیست؟ آیا فکر می‌کنید با گذشت زمان، وقت آن رسیده که آن گنجینه‌های پنهان دیده شوند؟

قبول دارم که بعضی از تصاویر باید در زمان مناسب منتشر بشوند. این فقط مختص ایران هم نیست، در همه جای دنیا یکسری ملاحظات امنیتی و اخلاقی وجود دارد. اما از طرف دیگر، با اصل «عکاسی نکردن» یا محدود کردن ثبت تصویر مخالفم چراکه اگر اتفاقی ثبت نشود، بعدها هیچ امکانی برای روایتش وجود نخواهد داشت.

*چقدر آزادی عمل برای انتخاب سوژه داشتید؟ آیا محدودیت‌هایی (از سمت نهادهای نظامی یا دولتی) مانع از ثبت بخش‌هایی از واقعیت جنگ می‌شد؟ چگونه تلاش کردید که دوربین تان به جای ابزار تبلیغاتی، به ابزار ثبت حقیقت تبدیل شود؟

واقعیتش خیلی کم برای انتخاب سوژه آزادی عمل داشتیم یا بهتر است بگویم تقریباً هیچ آزادی عملی نداشتیم! حتی برخی وقت‌ها پیش می‌آمد که افرادی خارج از ساختارهای اصلی و امنیتی مثل مأموران شهری یا حتی مردم عادی، مجوزها را چک می‌کردند. قاعدتاً در این شرایط، مجبور هستیم برای اینکه زمان از دست نرود با همه کنار بیاییم که فقط اجازه کار بدهند. شاید این وضعیت بیشتر به دلیل محدودیت‌هایی بود که روی انتشار تصاویر در خارج از کشور گذاشته شده بود و این فشار ناخواسته روی ما و حتی نیروهای امنیتی هم منتقل می‌شد. به همین دلیل، گفتم اگر کمی آزادی عمل بیشتر داده می‌شد، خیلی بهتر و دقیق‌تر می‌شد این اتفاقات را ثبت کرد.

چگونه عکس‌های واقعی دروغِ رسانه‌های معاند را خنثی کرد؟

*شما در عکاسی از این تجاوز، با ۲ نوع مخاطب روبه‌رو هستید؛ مردم همان زمان و نسل‌های آینده. چقدر در زمان فشردن شاتر به این فکر می‌کردید که این عکس ۵۰ سال بعد قرار است چه قضاوتی را درباره این جنگ ایجاد کند؟

خیلی. واقعیت این است که ما فقط برای امروز عکاسی نمی‌کنیم و خیلی از این عکس‌ها شاید سال‌ها بعد معنا پیدا کنند. وقتی شاتر را لمس می‌کنیم، یک گوشه ذهن این است که این تصاویر قرار است روزی تبدیل به اسنادی شوند که نسل بعد بخواهد با سندیت به آنها متوجه واقعیت اتفاقات شود؛ به همین دلیل سعی می‌کنیم تا جایی که می‌توانیم صادق باشیم، اغراق نکنیم و چیزی را ثبت کنیم که واقعا بوده و اتفاق افتاده است، نه چیزی که دوست داریم دیده شود. من به شخصه سعی کردم بیشتر نگاه خبری داشته باشم تا نگاه مفهومی و هنری به جنگ.

کد مطلب 6802439

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha