به گزارش خبرنگار مهر، در طبیعت چه گونههایی میتوانند به صورت مشارکتی زندگی کنند؟ گونههای اندکی توانایی همکاری گسترده دارند، اما همین تعداد کم تقریباً سراسر سیاره را پوشاندهاند. برای نمونه، مورچهها بهتنهایی حدود یکچهارم کل جرم جانوری زمین را تشکیل میدهند؛ با این حال انسان با ظرفیت خارقالعادهاش برای همکاری، از همه این گونهها پیشی گرفته است. ما جوامعی متشکل از صدها میلیون نفر ساختهایم، در تمامی قارهها سکونت کردهایم و حتی انسان را به فضا فرستادهایم. آنچه شگفتانگیز است این است که این برتری تنها در حدود ده هزار سال گذشته شکل گرفته؛ دورهای بسیار کوتاه در مقیاس تکامل که طی آن انسانها از زنبورهای عسل، موریانهها و مورچهها در «کار تیمی» پیشی گرفتند.
فراجامعه چیست؟
کتاب «فراجامعه» (Ultrasociety) نوشته پیتر تورچین در سال ۲۰۱۵ منتشر شده است و به بررسی یکی از پرسشهای بنیادین تاریخ بشر میپردازد: چگونه انسانها از گروههای کوچک قبیلهای به جوامع بسیار بزرگ، پیچیده و سازمانیافته امروزی رسیدند؟ تورچین که زیستشناس تکاملی و مورخ کمی است، از بنیانگذاران حوزهای به نام «کلیودینامیک» به شمار میآید. کلیودینامیک رویکردی علمی برای مطالعه تاریخ است که در آن از دادههای تاریخی، مدلهای آماری و ابزارهای ریاضی برای تحلیل روندهای تاریخی و اجتماعی استفاده میشود.
پیتر تورچین، دانشمند تکامل فرهنگی، در کتاب اخیر خود نشان میدهد که تکامل ژنتیکی بهتنهایی نمیتواند این جهش عظیم را توضیح دهد؛ زیرا عامل اصلی، «تکامل فرهنگی ناشی از جنگ» بوده است. به باور او، مسیر بشریت از نخستین گروههای پراکنده تا پیدایش امپراتوریهای عظیم با منطقی روشن پیش رفته و توانایی همکاری شگفتانگیز انسان در «آتش جنگ» شکل گرفته است. جنگ با مقیاسِ روبهافزایش خود هم ساختارهای سلسلهمراتبی مانند پادشاهیهای کهن را ایجاد کرده و هم در نهایت آنها را فروپاشیده است. این فرایند چرخهای ظاهراً متناقض را پدید آورده: انسانهای اولیه بسیار برابرطلب بودهاند، اما بعدها پادشاهان مقتدر به قدرت رسیدهاند، و سپس در طول هزارهها دوباره گرایش به برابریطلبی بازگشته است. تورچین با تکیه بر علم تکامل فرهنگی این الگوی عجیب را توضیح میدهد و از قوانین پنهانی سخن میگوید که تاریخ بشر را هدایت کردهاند؛ قوانینی که تنها با سفری در دل زمان میتوان آنها را شناخت.
ایده اصلی کتاب بر این پایه استوار است که موفقیت انسان در ساخت تمدنهای بزرگ، به توانایی او در ایجاد همکاری در مقیاس وسیع بازمیگردد. تورچین این نوع سازمان اجتماعی را «فراجامعه» مینامد؛ جامعهای که در آن تعداد بسیار زیادی از افراد که اغلب یکدیگر را نمیشناسند، قادرند برای اهداف مشترک با هم همکاری کنند. این ویژگی یکی از مهمترین تفاوتهای انسان با بسیاری از گونههای دیگر به شمار میرود.
جنگ، نیروی آفرینش ویرانگر
یکی از مهمترین و در عین حال بحثبرانگیزترین دیدگاههای تورچین در این کتاب، نقش جنگ در شکلگیری جوامع بزرگ است. به اعتقاد او، رقابت و درگیری میان گروههای انسانی در طول تاریخ باعث شده است گروههایی که توانایی بیشتری در همکاری، انسجام و سازماندهی داشتند، در برابر دیگران موفقتر عمل کنند. این گروهها در نهایت گسترش یافته، گروههای ضعیفتر را جذب یا حذف کرده و ساختارهای اجتماعی بزرگتر و پیچیدهتری را شکل دادهاند. تورچین این فرایند را با مفهوم «انتخاب در سطح گروه» توضیح میدهد؛ یعنی رقابت میان گروهها به انتخاب و بقای گروههایی میانجامد که همکاری درونی قویتری دارند.
تورچین همچنین از مفهوم «عصبیت» یا همبستگی اجتماعی که نخستین بار ابنخلدون مطرح کرده است بهره میگیرد. عصبیت به معنای احساس همبستگی، اعتماد و وفاداری جمعی میان اعضای یک جامعه است. بر اساس این دیدگاه، تمدنها زمانی رشد میکنند که سطح همبستگی اجتماعی بالا باشد. اما با گذشت زمان، افزایش نابرابریها، رقابت میان نخبگان و کاهش اعتماد اجتماعی میتواند این همبستگی را تضعیف کند و زمینه را برای افول یا بیثباتی سیاسی فراهم سازد.
از دیگر نکات مهم در تحلیل تورچین، نقش مناطق مرزی در شکلگیری امپراتوریهاست. او نشان میدهد بسیاری از دولتهای قدرتمند تاریخی در مناطقی شکل گرفتهاند که در مرز میان جوامع کشاورزی و جوامع کوچنشین جنگجو قرار داشتهاند. این مناطق مرزی فشار نظامی و رقابتی شدیدی ایجاد میکردند و همین فشار، جوامع کشاورزی را وادار میکرد ساختارهای سیاسی و نظامی منسجمتری ایجاد کنند. نمونههایی از این وضعیت را میتوان در تاریخ چین، امپراتوری روم و برخی تمدنهای خاورمیانه مشاهده کرد.
فراجامعه، محصول فرایندهای تکاملی و تاریخی
در فصل شش کتاب میخوانیم:
«جنگ به چه دردی میخورد؟ بسیاری از مردم از جمله من فکر نمیکنند جنگ واقعا برای چیزی مفید باشد. جنگ شر است، گاهی اوقات شری کوچکتر است. وقتی جایگزین آن مرگ، بردگی، یا محو شدن هویت فرهنگی باشد بسیاری از مردم مبارزه را انتخاب میکردند. اما اصلاً چیز خوبی نیست که مجبور به چنین انتخابی شوی.
فقط به خاطر داشته باشید که وقتی جنگ را آفرینشگر یا مولد مینامم قصدم ستایش آن و یا این استدلال نیست که جنگ از هر جهت خوب است منظورم از «آفرینشگر» این است که یکی از نیروهای مهم انتخاب برای جوامع مشارکتی در مقیاس بزرگ است. حالا در چه شرایطی درگیری مرگبار بین گروههای انسانی آفرینشگر و در چه شرایطی فقط مخرب است؟ یکبار دیگر باید به نظریه انتخاب چند سطحی بپردازیم، همانطور که رقابت بین گروهی باعث تقویت همکاری میشود و رقابت درون گروهی آن را از بین میبرد، جنگ خارجی یعنی جنگ بین جوامع نیرویی برای آفرینش مخرب است، و جنگ داخلی جنگ درون جوامع صرفا ویرانگر... چیزی که جنگ را آفرینشگر میکند این نیست که چه تعدادی از افراد کشته شدهاند، آنچه اهمیت دارد تاثیرش بر تکامل فرهنگی است. جنگ فقط زمانی یک نیروی تکاملی آفرینشگر است که منجر به برتری برخی ویژگیهای فرهنگی نسبت به دیگران شود.»
پیام اصلی کتاب «فراجامعه» این است که همکاری گسترده انسانی نتیجه تصادف یا ویژگی صرفاً اخلاقی انسان نیست، بلکه محصول فرایندهای تکاملی و تاریخی است. نهادهایی مانند قانون، مذهب، هنجارهای اخلاقی و ساختارهای دولتی در طول تاریخ شکل گرفتهاند تا همکاری در مقیاس بزرگ را امکانپذیر و پایدار کنند. با این حال، زمانی که این نهادها تضعیف شوند یا نابرابری اجتماعی بیش از حد افزایش یابد، جوامع ممکن است وارد دورههایی از تنش و بیثباتی شوند.
کتاب «فراجامعه» از این جهت اهمیت دارد که تلاش میکند تاریخ را نه فقط به عنوان روایت رویدادها، بلکه به عنوان پدیدهای قابل مطالعه علمی بررسی کند. تورچین با ترکیب دادههای تاریخی گسترده و مدلهای علمی، سعی دارد الگوهای تکرارشونده در تاریخ جوامع انسانی را شناسایی کند و توضیح دهد که چرا برخی تمدنها رشد میکنند و برخی دیگر دچار افول میشوند.
کتاب «فراجامعه» نوشته پیتر تورچین با ترجمه محمود فرشته نژاد در ۳۸۳ صفحه توسط نشر علم منتشر شده است.



نظر شما