خبرگزاری مهر - مجله مهر؛ رویا سادات هاشمی: قرآن پای ثابت همه رسمها و اتفاقات بزرگ زندگی ایرانی است. وقتی آن را روی طاقچه خانهها میگذاریم یا در مراسم عقد و توی سفرههای هفت سین وجودش را واجب میدانیم و در نهایت مسافرهایمان را با آن بدرقه میکنیم. برای همین است که میگوییم قرآن بخش جدا نشدنی زندگی ایرانی به حساب میآید اما حالا چند سالی است که بعضیها لا به لای حرفهایشان از یک دوگانه واهی حرف میزنند، دوگانهای که بیشتر از یک صحبت دوستانه بوی تفرقههای دشمن را میدهد دشمنی که حالا همه توانش را گذاشته تا باور ایرانیها را نشانه بگیرد. قرآن یکی از همین باورهای محکم است. این گروه حالا با پررنگتر کردن عبارت «آریایی» تمام تلاششان را برای دو قطبی کردن و دوگانه سازی در فرهنگ ایران و ایرانی را به کار بستهاند شاید برای همین است که مدام دنبال ساختن یک جدال جعلی بین ایران و اسلام هستند و تمام سعیشان را روی این میگذارند که حافظ و شاهنامه را جایگزین قرآن در خانههای ایرانی بکنند. فارغ از اینکه حافظ از نامش پیداست که کتاب خدا را از بر بوده و تخلص شاعری و نامش را وامدار این هدیه الهی است و شاهنامه متعلق به کسی است که در عصر خودش شیعه ۱۲ امامی بوده و قصههای قهرمانان کتابش را از قرآن الهام گرفته است. نکتهای که یادآور یک پیام بزرگ برای آنهایی است که به دنبال پاشیدن بذر تفرقه میان مردم ایران هستند پیامی که میگوید تاریخ این سرزمین، سالهاست با باورهای دینی و اسلامی در هم تنیده و از دل همین پیوند، ادبیات و فرهنگ این مرز و بوم ساخته شده. به همین خاطر است که میان این دعواهای بیاساس بهترین کار خواندن شاهنامه است. همانجا که حماسه با ایمان گره میخورد و ایران با قهرمانانی شبیه قصههای قرآنی خودش را روایت میکند.
وقتی فریدون از دل قصههای قرآنی قهرمان شاهنامه شد
اگر یک آشنایی مختصر با قصههای شاهنامه داشته باشید حتما از داستان فریدون باخبرید قهرمان ضحاککشی که روزی انتقام مردم ستم دیده را میگیرد. قصهای که تولد وکودکیاش در برابر اهریمن بیشباهت به ماجرای تولد و کودکی حضرت موسی علیهالسلام نیست. برای همین میشود گفت داستان فریدون فقط روایت یک اسطوره باستانی نیست، بلکه فردوسی آن را در بستری برایمان تعریف میکند که ذهن و زبانش با قصص قرآنی مأنوس است. او ماجرای فریدون را با تولدی در دلِ تهدید آغاز میکند؛ ضحاک فرمان قتل نوزادان را داده و مادر فریدون، کودکش را پنهان میکند و دست آخر آن را به دست خدا میسپارد. قصهای که برایمان بیشباهت به ماجرای کودکی حضرت موسی نیست، وقتی که مادر او هم برای رهایی فرزندش از دست فرعون فرزندش را به جریان آب در رودخانه امانت میدهد. کودکی که قرار است بعدها به قهرمان جوانی تبدیل شود که روزی بساط ظلمی که فرعون برپا کرده را از بین میبرد. فریدون هم در خلوت و دور از چشم ضحاک بزرگ میشود، پرورش مییابد و در زمان مناسب بازمیگردد تا با تکیه بر دادخواهی مردم، علیه ستم ضحاک ماردوش قیام کند و در نهایت پیروز شود.

تقسیم کردن جهان میان سه برادر از نوح تا فریدون
درجایی از داستانهای فریدون تو میتوانی علاوه بر موسی شباهت فریدون با حضرت نوح را هم پیدا کنی تاجایی که بسیاری عمر طولانی فریدون را بیشباهت به عمر نوح نمیدانند از سوی دیگر این درحالی است که حضرت نوح بعد از ماجرای طوفان، سه فرزند به نامهای سام، حام و یافث داشت و زمین را میان سه پسرش تقسیم کرد. موضوعی که دقیقا مشابه آن را میتوانید در ماجرای فریدون پیدا کنید چون فریدون هم بعد از نشستن بر تخت پادشاهی حاکمیت دنیا را میان سه پسرش سلم، تور و ایرج تقسیم کرد و همان طور که دو فرزند نوح به فرزند سوم یعنی سام حسادت داشتند. سلم و تور هم در داستان شاهنامه فردوسی وجود ایرج را به خاطر حاکمیت ایران تحمل نمیکردند.

از ایرج تا برادرکشی قابیل و بنیاسرائیل
اما داستان ایرج به همین ختم نمیشود چون بعد دیگر زندگی فریدون علاوه بر شباهت به داستان حضرت نوح و حضرت موسی علیه السلام بیشباهت به داستان حضرت یعقوب و حضرت آدم نیست به همین خاطر در روایت این دوپیامبر میتوانیم پسرانی را پیدا کنیم که از فرط حسادت به برادر خودشان به قدری سرشار از کینه میشوند که سرانجام دست به برادر کشی میزنند از هابیل که به دست قابیل کشته و به خاک سپرده میشود تا برادران یوسف که او را به قعر چاه میفرستند تا جایی که مشابه این داستان برادرکشی را میشود در قصه ایرج پیدا کرد وقتی که سلم و تور تاب برتری و محبوبیت ایرج را ندارند و دستشان را به خون برادر آلوده میکنند.

وقتی سیاوش از دل داستان یوسف و ابراهیم میگذرد
وقتی به داستان سیاوش در شاهنامه میرسیم، شباهتها با روایت یوسف و زلیخا آنقدر پررنگ است که نمیشود نادیدهشان گرفت. در ماجرای سیاوش و سودابه، ما با شاهزادهای پاکدامن و جوان رو به رو هستیم که در برابر وسوسه زنی صاحبقدرت میایستد. سودابه دل در گرو سیاوش میبندد و وقتی با پاسخ منفی او روبهرو میشود، راه تهمت را انتخاب میکند؛ اتهامی که میتواند زندگی و آبروی او را نابود کند. سیاوش برای اثبات بیگناهیاش ناچار میشود از دل آتش بگذرد؛ آزمایشی سخت که سند محکم پاکدامنی اوست.
این روایت، ناخودآگاه مخاطب را به داستان حضرت یوسف علیهالسلام و زلیخا میبرد؛ جوانی که در خانه عزیز مصر، در برابر خواست زلیخا ایستاد و وقتی تسلیم نشد، با تهمت و زندان روبهرو شد. در هر دو قصه، محور اصلی پاکدامنی در برابر قدرت و وسوسه است؛ مردی که میتواند راه آسانتر را انتخاب کند اما هزینه ایستادن پای باورش را میپردازد. در کنار این داستان وجه شباهت دیگر سیاوش شبیه داستان حضرت ابراهیم است وقتی که او هم از آتش نمرود میگذرد و شعلهها برایش تبدیل به گلستان میشود و او نمیسوزد.
و سرانجام این شباهتها، شباهتهایی هستند که میگوید هرچقدر هم عدهای در تلاش برای ایجاد شکاف میان قرآن و شاهنامه باشند، باز هم اثر بزرگ فردوسی در فضایی شکل گرفته که قصههای پیامبران در حافظه جمعی مردم جاری بوده، جایی که حماسه ایرانی و روایت دینی از یک ریشه اخلاقی مشترک نشات میگیرند.


نظر شما